![]() |
![]() |
|
| گوشه نشینی وتنهایی تو این دنیا |
|
چرا از مرگ مي ترسيد ؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟ بهشت جاودان آنجاست . جهان آنجا و جان آنجاست گران خواب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست ! سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي ست .
![]() سر از بالين اندوه گران خويش برداريد در اين دوران كه از آزادگي نام و نشاني نيست در اين دوران كه هرجا ” هركه را زر در ترازو ، زور در بازوست “ جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد كه كام از يكدگر گيرند و خون يكدگر ريزند درين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند .
![]() سر از بالين اندوه گران خويش برداريد همه ، بر آستان مرگ راحت ، سر فرود آريد چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟ چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟ چرا از مرگ مي ترسيد ؟![]() عمری است که با باده و می واله و مستیم
![]() جان من ای مهربان در دست توست
این دل عاشق که دادی مست توست
عاشقان را یار و دلبر جز تو نیست
گردش انگشتشان بر شست توست ![]() آن کس که ز هجر من به سر می کوبد این من من و صد آرزو ی خویش گش ![]() گردش ليل و النهاران دست توست
جوشش اين چشمه ساران دست توست
شور " تنها " را به عشقت بيش كن
وسعت اين غنچه باران دست تو ![]() مرا هر چند بشکستی نمی خواهم شکست تو نمی خواهم که اندوهی ببینم حتی در آن چشم مست تو. نمی خواهم تو را هرگز نمی یابم تو را هرگز ولی ترک خیال تو نمی دارم روا هرگز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:13 توسط ارش |
|
|
من وقتی این تصاویرو تو اینترنت دیدم بسیار ناراحت شدم و خیلی خیلی دلم سوخت. گفتم که این عکس ها رو
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:10 توسط ارش |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:8 توسط ارش |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:6 توسط ارش |
|
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم ********************************************************************
********************************************************************
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 15:51 توسط ارش |
|
|
خسته شدم از بس چشم به در دوختم نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست کنم شايد بتونم ببوسمت شايد روزي برات بميرم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 15:28 توسط ارش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 15:26 توسط ارش |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 |
| پیوندها |
|
دوستی بی بهونه بچه های علوم کامپیوتر |
|
RSS
|